على محمدى خراسانى
163
شرح مكاسب (فارسى)
به خريد آن نمىكند ، دارندهء جنس هم چون نياز به پول آن ندارد يك مبلغ گزاف و سرسامآورى را مطرح مىكند . [ مثلا هر شاخهء آهن را به صد هزار تومان مىفروشد . ] حال ملاك آن قسم اوّل است كه باىّ ثمن كان معامله مىشود ، نه اين قسم دوّمى كه در حال اختيار و با ميل و رغبت كسى حاضر به خريدن آن به فلان مبلغ نيست . البته گاهى ممكن است ضرورتى پيش آيد و شخص مجبور به پرداخت آن مبلغ سنگين در قبال اين جنس باشد ولى بطور معمول چنين نمىكنند ، و آن فرض اضطرار و الجاء هم كه ملاك نيست . بهعنوان مثال : فرض كنيد مقدارى جمد [ اين كلمه هم جمد به فتح ميم و هم جمد به سكون ميم ضبط شده و هردو به معناى الماء الجامد يعنى يخ و برف است . ] در فصل تابستان در اختيار سلطان عراق است و وقتى كسى براى خريدن به او مراجعه مىكند ، او مىگويد : اين يك قالب يخ را در مقابل مثلا يك گله اسب عتيق [ اسبهاى اصيل كه پدر و مادر آنها عربى است در مقابل اسب برزون و . . . ] مىدهم . يا در برابر هزار گوسنفد يا هزار اشرفى و . . . مىدهم ، كه هيچ انسان عاقلى صرفا براى رفع عطش و خنك كردن جگر ، راضى به پرداخت مبلغ مذكور نمىشود . آرى گاهى ممكن است براى عرضهاى مهمّ و اضطرارى چنين كارى بكند ، فى المثل براى هديه كردن فلان شيئى گرانبها به فلان سلطانى كه بر عراق وارد شده و مهمان او گرديده ، حاضر است آن را به مبلغ هنگفتى خريدارى كند ، يا براى مداواى بيمارى كه در شرف هلاكت است ، حاضر است چند برابر بدهد تا طبيب او را جرّاحى كند و . . . كه اينها موارد نادر است و چنين وجودى ملاك